تبليغاتX
کل کل های انتحاری یک آخاله گلپایگانی
خبری عمومی,سیاسی,جنجالی ,پوز زنی استکبار جهانی و ایادی شرق و غرب
اشتباه است که تابو شکنی را به مثابه اندیشه ورزی و خردگرایی و تفکر تازه بدانیم چرا که با این حساب باید قرآن سوزی کشیش دیوانه آمریکایی را چون در افتادن با تابو هاست نوعی تفکر پنداشت. چنین تفسیر و تحلیلی از یک استاد دانشگاه ، صرف نظر از اختلاف های فکری یا ذوق زدگی ایدئولوژیکی، باعث تعجب کارشناسان سیاسی است.روز گذشته مصاحبه ای از صادق زیبا کلام نویسنده اصلاح طلب، در تمجید از مشایی منتشر شد که نشان از همگرایی عمیق اصلاح طلبان و مشایی می داد.

به گزارش جهان اظهارات زیبا کلام درباره اسفندیار کابینه باردیگر عیان ساخت که مشایی اساسا نه تنها با اصولگرایی واقعی نسبتی ندارد بلکه مطلوب واقعی اصلاح طلبان است و این گروه ها همه آنچه که نتوانسته اند با عملکرد خودشان به دست آورند اکنون در ید اسفندیار می بینند.

 مشایی به قدری خط قرمزها را و یا به قول صادق زیبا کلام «تابو ها» را شکسته که اصلاح طلبان را به حاشیه رانده و آنها را بیکار کرده و اکنون طرفداران آنها را به این نتیجه رسانده که او (مشایی )توانایی کارهایی را دارد که سالهای سال رویای خام اصلاح طلبان بود که هیچگاه تعبیر نشد.

اینکه فردی چون زیبا کلام که خود استاد دانشگاه و تحلیل گر سیاسی است مشایی را صاحب «تفکر»دانسته که «منفک از دو جریان اصولگرایی و اصلاح طلبی در فضای سیاسی ایران پرورش یافته» از آن جنس گزاره هایی است که از یک استاد دانشگاه و تحلیلگر سیاسی بعید به نظر می رسد.

زیبا کلام البته هنر بسیار دارد و به تعبیر یکی از شاگردانش«جایی نمی خوابه که آب زیرش بره»، جهت آب و باد را خوب تشخیص می دهد و از کاسبی با نام و قلمش ابایی ندارد، زمانی به هاشمی می چسبید و با او «بدون روتوش» صحبت می کرد و زمانی دیگر یقه برای جاسبی پاره می کرد که او (جاسبی) طبقه متوسط را افزایش و گسترش داده است.

به تعبیر ساده تر هم روانشناسی مخاطب عادی را می داند و هم رفتارشناسی سیاستمداران را، به همین جهت طوری صحبت می کند که در این وانفسای روزگار هم نانی به کف آرد و هم اعتباری نزد صاحب قدرت بجوید.
و اکنون انگار قدرت را نزد اسفندیار یافته که اینگونه از حیثیت خودش برایش مایه می گذارد.اما او اشتباه می کند.

در صحبت زیبا کلام بیشتر یک ذوق زدگی ونان قرض دادن و تعریف بی جهت کردن مشاهده می شود تا تحلیل درست و منطقی چرا که لااقل به لحاظ معنایی ، هر تفکری بایددارای ساختارهای معرفتی و منطقی باشد و بر درکی از هستی پایه نهاده باشد که از انسجام و پیوستگی مفهومی برخوردار باشد حال آنکه گزاره های پراکنده رحیم مشایی اساسا فاقد پایه های معرفتی عمیق در معرفت شناسی، فلسفه قدرت و نظام های فکری است. 

با ارفاق زیاد می توان گفته های مشایی را موزاییک های شکسته ای از گوشه و کنار اندیشه تلقی کرد و هرگز نمی توان آنرا «تفکر جدیدی» دانست زیرا فاقد حقانیت معرفتی و جامعیت کاربردی درسازه ها و ساختارهای فکری است.

اشتباه است که تابو شکنی را به مثابه اندیشه ورزی و خردگرایی و تفکر تازه بدانیم چرا که با این حساب باید قرآن سوزی کشیش دیوانه آمریکایی را چون در افتادن با تابو هاست نوعی تفکر پنداشت. چنین تفسیر و تحلیلی از یک استاد دانشگاه ، صرف نظر از اختلاف های فکری یا ذوق زدگی ایدئولوژیکی، باعث تعجب کارشناسان سیاسی است.

نکته دیگری که زیبا کلام رحیم مشایی را به آن مفتخر کرده این است که «هم دردی و هم راهی با ملت و علی الخصوص قشر جوان جامعه و همچنین قرائت اسلام بدون خشونت و درگیری بر گرفته از روح واقعی اسلام رحمانی از سوی وی، مشایی را ممتاز کرده است».

اینکه مشایی چگونه و چطور با ملت و قشر جوان همدردی کرده بر ما مکشوف نیست و معلوم نیست آقای زیبا از کدام جوانان و کجا صحبت می کند که تا حالا کسی از آن خبری نداشته ولی اگر منظور زیبا کلام دیدار مشایی با هدیه تهرانی و لیلا اوتادی و هنرمندانی از این سنخ است که این دیدارها هیچگاه «همدردی» تلقی نشدند چون این هنرمندان واجد دردهایی نبودند که دل آقای مشایی یا زیبا کلام را به درد آورد و اگر منظور دیگری مثل تساهل های فرهنگی در حجاب و عفاف یا گسترش نوع تازه ای از لیبرالیسم پنهان فرهنگی دارند که این «همدردی» با جوانان نیست بلکه اضافه کردن درد تازه ای بر گرده جوانان است.

اما اینکه رحیم مشایی را قاری«اسلام بدون خشونت » دانستن از آن حرف هایی است که فقط در طبله عطاری چون زیبا کلام پیدا می شود که پیش از این محمد خاتمی را با این عناوین روشنفکرانه می فریفتند.

آقای زیبا کلام با رندی هرچه تمام تر به نوعی مشایی را بدون خشونت و احتمالا مخالفینش را خشونت طلب معرفی می کند تا برای بر کشیدن خودش در دستگاه مشایی سنگ تمام نهاده باشد، چونکه او نیز دیده چگونه عده ای با تملقی کمتر از این، یک شبه ترقی کرده اند و به مناصب رسیده اند.

 پارادایم «خشونت طلب و خشونت ستیز» همان کلید واژه های طلایی دوران اصلاحات است که اکنون زیبا کلام به نام اسفندیار سکه می زند ، حتی اگر از سکه افتاده باشد.
به طور منطقی وقتی کسی قاری اسلام منهای خشونت معرفی می شود آنگاه مخالفینش در مظان خشونت گرایی قرار می گیرند و این لطف روشنفکرانه ای است که زیبا کلام به مشایی می کند.

ولی آیا از نظر زیبا کلام این همه مراجع عظام تقلید و علمای برجسته که با منش ، روش و سبک مشایی مخالفند همه خشونت طلبند و قرائت غیر رحمانی از اسلام می دهند و آقای زیبا کلام و مشایی خشونت گریز و رحمانی اند؟! آقای زیبا کلام از کجا تخصص «اسلام شناسی رحمانی» گرفته اند که مراجع و علمای ما از آن بی خبرند؟

اما اینهمه کشش ناگهانی زیبا کلام به مشایی بابت چیست؟
او البته خودش این را افشا می کندآنجا که می گوید:« در آینده سیاسی ایران بدون شک نمی توان برای حضور قدرتمند جریان اصلاحات جایی را در نظر گرفت به هر حال فضایی که بعد از انتخابات ایجاد شد نمی توان متصور بود که اصلاح طلبان با قرائت گذشته و به راحتی وارد عرصه سیاسی کشور شوند.» واحتملا درست به همین دلیل است که زیبا کلام با هوش جهت سنج بادی خود در حال رصد جریانی مثل مشایی است تا بتواند روی دیوارش یادگاری بنویسد!

او انگار جهت باد را تشخیص داده و فهمیده با فتنه ای که دوستانش به پا کردند وشعاری که خودش آنرا تحلیل تاریخی و جامعه شناختی می کرد(رای من کو؟) دیگر نمی توان و نمی شود به قدرت بازگشت پس چه بهتر اینکه با کسی همنوا بشود که بتواند به واسطه آن، هم عرض خود ببرد و هم زحمت دیگران بدارد، هم شکاف استراتژیک در بین اصولگرایان ایجاد کند و هم نفع مادی و سیاسی خود را تدارک ببیند.

در واقع زیبا کلام با این کار دو هدف را زده اول با گرایش به مشایی احتمالا از خوان نعمت او برخوردار خواهد شد (چنانکه از هاشمی و جاسبی شد) ودیگر اینکه به تعمیق فاصله او با سایر اصولگرایان دامن خواهد زد و به تبع چنین شکافی حرارت تنش را بالا خواهد کشید.

اما اصولگرایان که از دیدگاه زیباکلام به سه گانه اصولگرایان واقعی ، سنتی و مدرن تقسیم شده اند بر خلاف نظر او هیچکدام سرسازشی با ساختار شکنی ها و عقاید التقاطی مشایی ندارند و آنرا انحراف قطعی و حتمی می دانند چرا که در دامنه انتقاد از مشایی فرقی بین علی مطهری و حمید رسایی نیست و مشخص نیست زیبا کلام چطور چنین حکم نادرستی داده است.

اینکه طیفی یا گروهی از اصلاح طلبان سابق به مشایی گرایش پیدا کنند نه بعید است ونه عجیب چرا که امثال زیبا کلام که از تابوشکنی لذت می برند خواهان پیش قراولی از این دست هستند تا بتوانند در کنف حمایت او خودشان هم بهره ای از این خرمن ببرند.

همان طوری که پیش بینی می شد مشایی دقیقا راهی را می رود که اصلاح طلبان رفتند و شکست خوردند وبه همین دلیل تعدادی از قافله شکست خوردگان اصلاحات که خام دستانه به او می نگرند از پی او روان شده اند و آنچه را در سران فتنه نیافتند در او می جویند.

اما آزموده را آزمودن خطاست حتی اگر اسفندیار کابینه یا تحلیلگر حزب باد باشی. اشتباه است که تابو شکنی را به مثابه اندیشه ورزی و خردگرایی و تفکر تازه بدانیم چرا که با این حساب باید قرآن سوزی کشیش دیوانه آمریکایی را چون در افتادن با تابو هاست نوعی تفکر پنداشت. چنین تفسیر و تحلیلی از یک استاد دانشگاه ، صرف نظر از اختلاف های فکری یا ذوق زدگی ایدئولوژیکی، باعث تعجب کارشناسان سیاسی است.
روز گذشته مصاحبه ای از صادق زیبا کلام نویسنده اصلاح طلب، در تمجید از مشایی منتشر شد که نشان از همگرایی عمیق اصلاح طلبان و مشایی می داد.

به گزارش جهان اظهارات زیبا کلام درباره اسفندیار کابینه باردیگر عیان ساخت که مشایی اساسا نه تنها با اصولگرایی واقعی نسبتی ندارد بلکه مطلوب واقعی اصلاح طلبان است و این گروه ها همه آنچه که نتوانسته اند با عملکرد خودشان به دست آورند اکنون در ید اسفندیار می بینند.

 مشایی به قدری خط قرمزها را و یا به قول صادق زیبا کلام «تابو ها» را شکسته که اصلاح طلبان را به حاشیه رانده و آنها را بیکار کرده و اکنون طرفداران آنها را به این نتیجه رسانده که او (مشایی )توانایی کارهایی را دارد که سالهای سال رویای خام اصلاح طلبان بود که هیچگاه تعبیر نشد.

اینکه فردی چون زیبا کلام که خود استاد دانشگاه و تحلیل گر سیاسی است مشایی را صاحب «تفکر»دانسته که «منفک از دو جریان اصولگرایی و اصلاح طلبی در فضای سیاسی ایران پرورش یافته» از آن جنس گزاره هایی است که از یک استاد دانشگاه و تحلیلگر سیاسی بعید به نظر می رسد.

زیبا کلام البته هنر بسیار دارد و به تعبیر یکی از شاگردانش«جایی نمی خوابه که آب زیرش بره»، جهت آب و باد را خوب تشخیص می دهد و از کاسبی با نام و قلمش ابایی ندارد، زمانی به هاشمی می چسبید و با او «بدون روتوش» صحبت می کرد و زمانی دیگر یقه برای جاسبی پاره می کرد که او (جاسبی) طبقه متوسط را افزایش و گسترش داده است.

به تعبیر ساده تر هم روانشناسی مخاطب عادی را می داند و هم رفتارشناسی سیاستمداران را، به همین جهت طوری صحبت می کند که در این وانفسای روزگار هم نانی به کف آرد و هم اعتباری نزد صاحب قدرت بجوید.
و اکنون انگار قدرت را نزد اسفندیار یافته که اینگونه از حیثیت خودش برایش مایه می گذارد.اما او اشتباه می کند.

در صحبت زیبا کلام بیشتر یک ذوق زدگی ونان قرض دادن و تعریف بی جهت کردن مشاهده می شود تا تحلیل درست و منطقی چرا که لااقل به لحاظ معنایی ، هر تفکری بایددارای ساختارهای معرفتی و منطقی باشد و بر درکی از هستی پایه نهاده باشد که از انسجام و پیوستگی مفهومی برخوردار باشد حال آنکه گزاره های پراکنده رحیم مشایی اساسا فاقد پایه های معرفتی عمیق در معرفت شناسی، فلسفه قدرت و نظام های فکری است. 

با ارفاق زیاد می توان گفته های مشایی را موزاییک های شکسته ای از گوشه و کنار اندیشه تلقی کرد و هرگز نمی توان آنرا «تفکر جدیدی» دانست زیرا فاقد حقانیت معرفتی و جامعیت کاربردی درسازه ها و ساختارهای فکری است.

اشتباه است که تابو شکنی را به مثابه اندیشه ورزی و خردگرایی و تفکر تازه بدانیم چرا که با این حساب باید قرآن سوزی کشیش دیوانه آمریکایی را چون در افتادن با تابو هاست نوعی تفکر پنداشت. چنین تفسیر و تحلیلی از یک استاد دانشگاه ، صرف نظر از اختلاف های فکری یا ذوق زدگی ایدئولوژیکی، باعث تعجب کارشناسان سیاسی است.

نکته دیگری که زیبا کلام رحیم مشایی را به آن مفتخر کرده این است که «هم دردی و هم راهی با ملت و علی الخصوص قشر جوان جامعه و همچنین قرائت اسلام بدون خشونت و درگیری بر گرفته از روح واقعی اسلام رحمانی از سوی وی، مشایی را ممتاز کرده است».

اینکه مشایی چگونه و چطور با ملت و قشر جوان همدردی کرده بر ما مکشوف نیست و معلوم نیست آقای زیبا از کدام جوانان و کجا صحبت می کند که تا حالا کسی از آن خبری نداشته ولی اگر منظور زیبا کلام دیدار مشایی با هدیه تهرانی و لیلا اوتادی و هنرمندانی از این سنخ است که این دیدارها هیچگاه «همدردی» تلقی نشدند چون این هنرمندان واجد دردهایی نبودند که دل آقای مشایی یا زیبا کلام را به درد آورد و اگر منظور دیگری مثل تساهل های فرهنگی در حجاب و عفاف یا گسترش نوع تازه ای از لیبرالیسم پنهان فرهنگی دارند که این «همدردی» با جوانان نیست بلکه اضافه کردن درد تازه ای بر گرده جوانان است.

اما اینکه رحیم مشایی را قاری«اسلام بدون خشونت » دانستن از آن حرف هایی است که فقط در طبله عطاری چون زیبا کلام پیدا می شود که پیش از این محمد خاتمی را با این عناوین روشنفکرانه می فریفتند.

آقای زیبا کلام با رندی هرچه تمام تر به نوعی مشایی را بدون خشونت و احتمالا مخالفینش را خشونت طلب معرفی می کند تا برای بر کشیدن خودش در دستگاه مشایی سنگ تمام نهاده باشد، چونکه او نیز دیده چگونه عده ای با تملقی کمتر از این، یک شبه ترقی کرده اند و به مناصب رسیده اند.

 پارادایم «خشونت طلب و خشونت ستیز» همان کلید واژه های طلایی دوران اصلاحات است که اکنون زیبا کلام به نام اسفندیار سکه می زند ، حتی اگر از سکه افتاده باشد.
به طور منطقی وقتی کسی قاری اسلام منهای خشونت معرفی می شود آنگاه مخالفینش در مظان خشونت گرایی قرار می گیرند و این لطف روشنفکرانه ای است که زیبا کلام به مشایی می کند.

ولی آیا از نظر زیبا کلام این همه مراجع عظام تقلید و علمای برجسته که با منش ، روش و سبک مشایی مخالفند همه خشونت طلبند و قرائت غیر رحمانی از اسلام می دهند و آقای زیبا کلام و مشایی خشونت گریز و رحمانی اند؟! آقای زیبا کلام از کجا تخصص «اسلام شناسی رحمانی» گرفته اند که مراجع و علمای ما از آن بی خبرند؟

اما اینهمه کشش ناگهانی زیبا کلام به مشایی بابت چیست؟
او البته خودش این را افشا می کندآنجا که می گوید:« در آینده سیاسی ایران بدون شک نمی توان برای حضور قدرتمند جریان اصلاحات جایی را در نظر گرفت به هر حال فضایی که بعد از انتخابات ایجاد شد نمی توان متصور بود که اصلاح طلبان با قرائت گذشته و به راحتی وارد عرصه سیاسی کشور شوند.» واحتملا درست به همین دلیل است که زیبا کلام با هوش جهت سنج بادی خود در حال رصد جریانی مثل مشایی است تا بتواند روی دیوارش یادگاری بنویسد!

او انگار جهت باد را تشخیص داده و فهمیده با فتنه ای که دوستانش به پا کردند وشعاری که خودش آنرا تحلیل تاریخی و جامعه شناختی می کرد(رای من کو؟) دیگر نمی توان و نمی شود به قدرت بازگشت پس چه بهتر اینکه با کسی همنوا بشود که بتواند به واسطه آن، هم عرض خود ببرد و هم زحمت دیگران بدارد، هم شکاف استراتژیک در بین اصولگرایان ایجاد کند و هم نفع مادی و سیاسی خود را تدارک ببیند.

در واقع زیبا کلام با این کار دو هدف را زده اول با گرایش به مشایی احتمالا از خوان نعمت او برخوردار خواهد شد (چنانکه از هاشمی و جاسبی شد) ودیگر اینکه به تعمیق فاصله او با سایر اصولگرایان دامن خواهد زد و به تبع چنین شکافی حرارت تنش را بالا خواهد کشید.

اما اصولگرایان که از دیدگاه زیباکلام به سه گانه اصولگرایان واقعی ، سنتی و مدرن تقسیم شده اند بر خلاف نظر او هیچکدام سرسازشی با ساختار شکنی ها و عقاید التقاطی مشایی ندارند و آنرا انحراف قطعی و حتمی می دانند چرا که در دامنه انتقاد از مشایی فرقی بین علی مطهری و حمید رسایی نیست و مشخص نیست زیبا کلام چطور چنین حکم نادرستی داده است.

اینکه طیفی یا گروهی از اصلاح طلبان سابق به مشایی گرایش پیدا کنند نه بعید است ونه عجیب چرا که امثال زیبا کلام که از تابوشکنی لذت می برند خواهان پیش قراولی از این دست هستند تا بتوانند در کنف حمایت او خودشان هم بهره ای از این خرمن ببرند.

همان طوری که پیش بینی می شد مشایی دقیقا راهی را می رود که اصلاح طلبان رفتند و شکست خوردند وبه همین دلیل تعدادی از قافله شکست خوردگان اصلاحات که خام دستانه به او می نگرند از پی او روان شده اند و آنچه را در سران فتنه نیافتند در او می جویند.

اما آزموده را آزمودن خطاست حتی اگر اسفندیار کابینه یا تحلیلگر حزب باد باشی. 
اشتباه است که تابو شکنی را به مثابه اندیشه ورزی و خردگرایی و تفکر تازه بدانیم چرا که با این حساب باید قرآن سوزی کشیش دیوانه آمریکایی را چون در افتادن با تابو هاست نوعی تفکر پنداشت. چنین تفسیر و تحلیلی از یک استاد دانشگاه ، صرف نظر از اختلاف های فکری یا ذوق زدگی ایدئولوژیکی، باعث تعجب کارشناسان سیاسی است.
روز گذشته مصاحبه ای از صادق زیبا کلام نویسنده اصلاح طلب، در تمجید از مشایی منتشر شد که نشان از همگرایی عمیق اصلاح طلبان و مشایی می داد.

به گزارش جهان اظهارات زیبا کلام درباره اسفندیار کابینه باردیگر عیان ساخت که مشایی اساسا نه تنها با اصولگرایی واقعی نسبتی ندارد بلکه مطلوب واقعی اصلاح طلبان است و این گروه ها همه آنچه که نتوانسته اند با عملکرد خودشان به دست آورند اکنون در ید اسفندیار می بینند.

 مشایی به قدری خط قرمزها را و یا به قول صادق زیبا کلام «تابو ها» را شکسته که اصلاح طلبان را به حاشیه رانده و آنها را بیکار کرده و اکنون طرفداران آنها را به این نتیجه رسانده که او (مشایی )توانایی کارهایی را دارد که سالهای سال رویای خام اصلاح طلبان بود که هیچگاه تعبیر نشد.

اینکه فردی چون زیبا کلام که خود استاد دانشگاه و تحلیل گر سیاسی است مشایی را صاحب «تفکر»دانسته که «منفک از دو جریان اصولگرایی و اصلاح طلبی در فضای سیاسی ایران پرورش یافته» از آن جنس گزاره هایی است که از یک استاد دانشگاه و تحلیلگر سیاسی بعید به نظر می رسد.

زیبا کلام البته هنر بسیار دارد و به تعبیر یکی از شاگردانش«جایی نمی خوابه که آب زیرش بره»، جهت آب و باد را خوب تشخیص می دهد و از کاسبی با نام و قلمش ابایی ندارد، زمانی به هاشمی می چسبید و با او «بدون روتوش» صحبت می کرد و زمانی دیگر یقه برای جاسبی پاره می کرد که او (جاسبی) طبقه متوسط را افزایش و گسترش داده است.

به تعبیر ساده تر هم روانشناسی مخاطب عادی را می داند و هم رفتارشناسی سیاستمداران را، به همین جهت طوری صحبت می کند که در این وانفسای روزگار هم نانی به کف آرد و هم اعتباری نزد صاحب قدرت بجوید.
و اکنون انگار قدرت را نزد اسفندیار یافته که اینگونه از حیثیت خودش برایش مایه می گذارد.اما او اشتباه می کند.

در صحبت زیبا کلام بیشتر یک ذوق زدگی ونان قرض دادن و تعریف بی جهت کردن مشاهده می شود تا تحلیل درست و منطقی چرا که لااقل به لحاظ معنایی ، هر تفکری بایددارای ساختارهای معرفتی و منطقی باشد و بر درکی از هستی پایه نهاده باشد که از انسجام و پیوستگی مفهومی برخوردار باشد حال آنکه گزاره های پراکنده رحیم مشایی اساسا فاقد پایه های معرفتی عمیق در معرفت شناسی، فلسفه قدرت و نظام های فکری است. 

با ارفاق زیاد می توان گفته های مشایی را موزاییک های شکسته ای از گوشه و کنار اندیشه تلقی کرد و هرگز نمی توان آنرا «تفکر جدیدی» دانست زیرا فاقد حقانیت معرفتی و جامعیت کاربردی درسازه ها و ساختارهای فکری است.

اشتباه است که تابو شکنی را به مثابه اندیشه ورزی و خردگرایی و تفکر تازه بدانیم چرا که با این حساب باید قرآن سوزی کشیش دیوانه آمریکایی را چون در افتادن با تابو هاست نوعی تفکر پنداشت. چنین تفسیر و تحلیلی از یک استاد دانشگاه ، صرف نظر از اختلاف های فکری یا ذوق زدگی ایدئولوژیکی، باعث تعجب کارشناسان سیاسی است.

نکته دیگری که زیبا کلام رحیم مشایی را به آن مفتخر کرده این است که «هم دردی و هم راهی با ملت و علی الخصوص قشر جوان جامعه و همچنین قرائت اسلام بدون خشونت و درگیری بر گرفته از روح واقعی اسلام رحمانی از سوی وی، مشایی را ممتاز کرده است».

اینکه مشایی چگونه و چطور با ملت و قشر جوان همدردی کرده بر ما مکشوف نیست و معلوم نیست آقای زیبا از کدام جوانان و کجا صحبت می کند که تا حالا کسی از آن خبری نداشته ولی اگر منظور زیبا کلام دیدار مشایی با هدیه تهرانی و لیلا اوتادی و هنرمندانی از این سنخ است که این دیدارها هیچگاه «همدردی» تلقی نشدند چون این هنرمندان واجد دردهایی نبودند که دل آقای مشایی یا زیبا کلام را به درد آورد و اگر منظور دیگری مثل تساهل های فرهنگی در حجاب و عفاف یا گسترش نوع تازه ای از لیبرالیسم پنهان فرهنگی دارند که این «همدردی» با جوانان نیست بلکه اضافه کردن درد تازه ای بر گرده جوانان است.

اما اینکه رحیم مشایی را قاری«اسلام بدون خشونت » دانستن از آن حرف هایی است که فقط در طبله عطاری چون زیبا کلام پیدا می شود که پیش از این محمد خاتمی را با این عناوین روشنفکرانه می فریفتند.

آقای زیبا کلام با رندی هرچه تمام تر به نوعی مشایی را بدون خشونت و احتمالا مخالفینش را خشونت طلب معرفی می کند تا برای بر کشیدن خودش در دستگاه مشایی سنگ تمام نهاده باشد، چونکه او نیز دیده چگونه عده ای با تملقی کمتر از این، یک شبه ترقی کرده اند و به مناصب رسیده اند.

 پارادایم «خشونت طلب و خشونت ستیز» همان کلید واژه های طلایی دوران اصلاحات است که اکنون زیبا کلام به نام اسفندیار سکه می زند ، حتی اگر از سکه افتاده باشد.
به طور منطقی وقتی کسی قاری اسلام منهای خشونت معرفی می شود آنگاه مخالفینش در مظان خشونت گرایی قرار می گیرند و این لطف روشنفکرانه ای است که زیبا کلام به مشایی می کند.

ولی آیا از نظر زیبا کلام این همه مراجع عظام تقلید و علمای برجسته که با منش ، روش و سبک مشایی مخالفند همه خشونت طلبند و قرائت غیر رحمانی از اسلام می دهند و آقای زیبا کلام و مشایی خشونت گریز و رحمانی اند؟! آقای زیبا کلام از کجا تخصص «اسلام شناسی رحمانی» گرفته اند که مراجع و علمای ما از آن بی خبرند؟

اما اینهمه کشش ناگهانی زیبا کلام به مشایی بابت چیست؟
او البته خودش این را افشا می کندآنجا که می گوید:« در آینده سیاسی ایران بدون شک نمی توان برای حضور قدرتمند جریان اصلاحات جایی را در نظر گرفت به هر حال فضایی که بعد از انتخابات ایجاد شد نمی توان متصور بود که اصلاح طلبان با قرائت گذشته و به راحتی وارد عرصه سیاسی کشور شوند.» واحتملا درست به همین دلیل است که زیبا کلام با هوش جهت سنج بادی خود در حال رصد جریانی مثل مشایی است تا بتواند روی دیوارش یادگاری بنویسد!

او انگار جهت باد را تشخیص داده و فهمیده با فتنه ای که دوستانش به پا کردند وشعاری که خودش آنرا تحلیل تاریخی و جامعه شناختی می کرد(رای من کو؟) دیگر نمی توان و نمی شود به قدرت بازگشت پس چه بهتر اینکه با کسی همنوا بشود که بتواند به واسطه آن، هم عرض خود ببرد و هم زحمت دیگران بدارد، هم شکاف استراتژیک در بین اصولگرایان ایجاد کند و هم نفع مادی و سیاسی خود را تدارک ببیند.

در واقع زیبا کلام با این کار دو هدف را زده اول با گرایش به مشایی احتمالا از خوان نعمت او برخوردار خواهد شد (چنانکه از هاشمی و جاسبی شد) ودیگر اینکه به تعمیق فاصله او با سایر اصولگرایان دامن خواهد زد و به تبع چنین شکافی حرارت تنش را بالا خواهد کشید.

اما اصولگرایان که از دیدگاه زیباکلام به سه گانه اصولگرایان واقعی ، سنتی و مدرن تقسیم شده اند بر خلاف نظر او هیچکدام سرسازشی با ساختار شکنی ها و عقاید التقاطی مشایی ندارند و آنرا انحراف قطعی و حتمی می دانند چرا که در دامنه انتقاد از مشایی فرقی بین علی مطهری و حمید رسایی نیست و مشخص نیست زیبا کلام چطور چنین حکم نادرستی داده است.

اینکه طیفی یا گروهی از اصلاح طلبان سابق به مشایی گرایش پیدا کنند نه بعید است ونه عجیب چرا که امثال زیبا کلام که از تابوشکنی لذت می برند خواهان پیش قراولی از این دست هستند تا بتوانند در کنف حمایت او خودشان هم بهره ای از این خرمن ببرند.

همان طوری که پیش بینی می شد مشایی دقیقا راهی را می رود که اصلاح طلبان رفتند و شکست خوردند وبه همین دلیل تعدادی از قافله شکست خوردگان اصلاحات که خام دستانه به او می نگرند از پی او روان شده اند و آنچه را در سران فتنه نیافتند در او می جویند.

اما آزموده را آزمودن خطاست حتی اگر اسفندیار کابینه یا تحلیلگر حزب باد باشی. 


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 18:57  توسط سید احمد امام جمعه گلپایگانی  | 

پرهیز محمود احمدی​نژاد از دیدار با « افراد بریده از مردم و مدعی»، یکبار دیگر تداعی کننده اظهارات مشابه وی در مورد کسانی بود که «نمی​گذارند دولت اسامی مفسدان اقتصادی را افشا کند» یا «ستادی برای ممانعت از اجرای هدفمندسازی یارانه​ها» تشکیل داده​اند.
 خبر نوشت: ارائه نشانی​هایی از برخی افراد بی​نام و نشان که خصومتی با دولت دارند، به بخشی از سبک رئیس​جمهور بدل شده که همواره کشف مصادیق آن را به عهده مخاطب می​گذارد و هوش او را محک می زند. اظهاراتی که برخی را به گمانه​زنی و ذهن​خوانی وی ترغیب می​کند و برخی را به سکوت و ترجیح اینکه احمدی​نژاد شخصا این مبهمات را رمزگشایی کند.

این​بار هم مرد محمود احمدی نژاد در مراسم افتتاح رسمی سامانه الکترونیک ارتباط مردم و دولت گفت: حاضرم برای به ظاهر پایین‌ترین مردم جامعه خدمت کرده و کارگری کنم اما با افراد بریده از مردم و مدعی و مدعیان بی خاصیت ملاقات نداشته باشم. او باز هم نگفت که منظورش از این «مدعیان بی​خاصیت» و « افراد بریده از مردم» کیست و نگفت که چه کسانی از او درخواست ملاقات کرده​اند و یا پیشنهاد چه ملاقاتی به او شده که وی حاضر به پذیرش آن نشده است.

اما تفاوت مواضع اینباره احمدی​نژاد با قبل در این بود که سخنانش رو به آینده نبود بلکه از گذشته سخن می​گفت. گذشته​ای که خیلی هم دور نبوده. برخی اخبار طی یک هفته گذشته نشان می​دهد که موضوع ملاقات با رئیس​جمهور به همین روزهای اخیر برمی​​گردد. اخباری که از شایعه دیدار یک چهره جنجالی دولت با آیت​الله هاشمی رفسنجانی آغاز شد و تا تکذیبش دو روز طول کشید.

روز یکشنبه این هفته برخی سایت​ها از این دیدار خبر دادند. خبری که در آن آمده بود «مشاور ارشد احمدی​نژاد قول داده است که در صورت همراهی هاشمی با دولتمردان زمینه بازگشت بدون جنجال مهدی هاشمی به کشور را میسر نمایند.» بر اساس این خبر، توافقی هم صورت گرفته بود تا هاشمی مواضع مجمع را با دولت همسو​تر کند و در عوض دولت هم بیشتر از مواضع هاشمی بیشتر در اداره کشور استفاده کند.

اگر چه محمد هاشمی رییس دفتر هاشمی رفسنجانی در گفت و گو با خبرآنلاین از دیدار این چهره جنجالی دولت که نامی از آن برده نشده است با رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، ابراز بی اطلاعی کرد و گفت که بعد از بررسی​های لازم نسبت به انتشار این خبر واکنش نشان می​دهد؛ اما سایت دولت دو روز بعد (روز سه​شنبه) یعنی بعد از سخنان عصر دوشنبه احمدی​نژاد درباره پرهیزش از دیدار با «مدعیان بی​خاصیت» و « افراد بریده از مردم» این خبر را به کل تکذیب کرد. دولت سایت​های منشاء این خبر را متهم به بی اخلاقی نموده و آنها را به رعایت حداقل اخلاق و اصول مرسوم رسانه‌ای دعوت کرد. البته در عین حال این را هم اضافه کرده بود که دفتر امور رسانه​​ها و پایگا​ه​های اینترنتی حق خود را برای پیگیری‌های حقوقی این موضوع محفوظ می‌داند.

اما رفتار کنایه​آمیز و تابو شکنانه دبیرمجمع تشخیص مصلحت نظام نیز این پازل را تکمیل کرد. محسن رضایی که جزو سخنرانان افتتاحیه همایش بازار سرمایه بود، پس از آنکه رئیس​کل بانک مرکزی سخنرانیش را به پایان رساند، حاضر به سخنرانی در این همایش نشد و در یادداشتی برای مجری برنامه نوشت: «در این همایش​ها به بهانه افتتاحیه و اختتامیه، سیاستمداران، وقت متخصصان و اندیشمندان را می​گیرند و آنان نمی​توانند دیدگاه​های خود را به طور کامل بیان کنند. به همین دلیل من وقت خود را به متخصصان و اندیشمندان می​دهم و سخنرانی خود را لغو می​کنم».

شاید در یک فضای عادی منظور این سخنان رضایی، خود وی بوده و یک تعارف موقر و توام با منانت و احترام به جایگاه صاحب​نظران به شمار می​رفت که جای تقدیر هم دارد، اما از آنجا که برگزار کننده این همایش مجمع تشخیص مصلحت نظام بود، گمانه​های دیگری ​هم می​توان داشت. از جمله اینکه دبیر می​توانست از ابتدا در فهرست سخنرانان جای نگیرد و نیازی به این اعلام انصراف نبود. اما از آنجا که او پای ثابت سخنرانی در خصوص سیاست​های کلی اصل ۴۴ و میزان تحقق آن در تمامی همایش​های پیشین مجمع تشخیص مصلحت نظام بود، اعلام انصراف یکباره وی کمی دور از انتظار بود. اینکه وی پیش از سخنرانی محمود بهمنی که به نمایندگی از دولت در این همایش حضور داشت چنین بگوید هم این شائبه را آفرید که روی سخن وی مشخصا با همین مسئول دولتی بوده است و شاید پاسخی به اظهارات شب گذشته محمود احمدی​نژاد.

او که گفته می​شود طی روزهای گذشته بارها در مقام دعوت از رئیس​جمهور برای حضور در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام برآمده بود تا در مورد نحوه انتخاب رئیس​کل بانک مرکزی با حضور وی تصمیم گیری شود، به این ترتیب مرز مشخصی میان مواضع سیاسیون و دولتمردان را با کارشناسان تعیین کرد. هرچند که تلاش وی برای بازگشت رئیس​جمهور به جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام بعد از ۲۰ ماه غیبت ثمر بخش نبود. غیبتی که اخیرا باز هم به دلیل پرهیز از رویارویی با هاشمی رفسنجانی در جلسات شورای عالی انقلاب فرهنگی هم طی دوماه و نیم گذشته تکرار شده است. چرا که احمدی​نژاد پس از موضوع اساسنامه دانشگاه آزاد دیگر در این جلسات که ریاستش را بر عهده دارد نیز شرکت نمی​کند و بار اداره آن را به دوش دیگر روسای قوا انداخته است.

فاغ از این موضوع، این روزها مجمع تشخیص مصلحت نظام با برگزاری دو جلسه فوق​العاده مشغول بررسی موارد اختلافی مجلس با شورای نگهبان درباره مفادی از لایحه برنامه پنجم بود که مهمترین آنها به نحوه انتخاب رئیس​کل بانک مرکزی اشاره داشت. انتخابی که دولت آن را برای خود می​خواست اما مجلس قائل به دخالت در نحوه این انتخاب بود و شورای نگهبان هم جانب دولت را گرفته بود. آنقدر این مباحثات مطول شد که در نهایت رهبری انقلاب این موضوع را به عنوان یک «معضل» به مجمع تشخیص مصلحت نظام سپرد تا درباره آن تصمیم گیری کند.

به این ترتیب اگرچه دولت پیشاپیش با اعلام مواضعی از سوی رئیس​جمهور و معاونان وی، مصوبات مجمع را زیر سوال برده بود اما با ارجاع این موضوع از سوی رهبری به مجمع تشخیص مصلحت نظام، دیگر جای هیچ ان​قلتی باقی نمانده است. تا کنون رئیس​جمهور شخصا رئیس​کل بانک مرکزی را تعیین کرده و نظر موافق مجمع عمومی این بانک را نیز کسب می​کرد. اما مجلس خواسته بود که پس از این تاییدیه از سوی مجمع عمومی بانک مرکزی، فرد منتخب رئیس​جمهور به مجلس نیز معرفی شده و به وی رای اعتماد داده شود. روشی که با مخالفت شورای نگهبان روبرو شد.

اگرچه به گفته غلامرضا مصباحی مقدم نماینده تهران، مجمع تشخیص مصلحت نظام در جلسه روز شنبه این هفته خود به این نتیجه رسیده بود که انتخاب رئیس​کل بانک مرکزی همچنان با رئیس​جمهور باشد ولی فرد منتخب به تایید دو نفر از روسای سه قوه برسد؛ اما محسن رضایی اعلام کرد که مجمع تشخیص مصلحت نظام هنوز به جمع​بندی نرسیده و تا یک ماه دیگر در این خصوص اظهارنظر خواهد کرد.  


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 18:53  توسط سید احمد امام جمعه گلپایگانی  | 

شهره آغداشلو که پیش از این در فیلم های ضد ایرانی ازجمله سنگسار ثریا میم و سریال ۲۴ ایفای نقش کرده است، اینبار مستند ایرانیوم را که توسط صندوق کلاریون برای اثبات تهدید هسته ای ایران ساخت شده است، روایت می کند.
به گزارش خبرنگار مشرق، موسسه کلاریون که پیش از این مستند جهاد سوم، و اُبسشن (جنگ اسلام رادیکال با غرب) را ساخته بود، مستند جدید خود به نام "ایرانیوم" که نام آن از ایران + اورانیوم گرفته شده است، را با استفاده از شهره آغداشلو روایت می کند.
شهره آغداشلو ،راوی مستند ایرانیوم، در پی اجرای پروژه “ایران هراسی و اسلام هراسی”، پیش از این در فیلم های سنگسار ثریا میم ، سریال ۲۴ ، خانه صدام و خانه ای از شن و مه ایفای نقش کرد. وی در مصاحبه ی اخیرش با شبکه بی بی سی، فیلم ثریا میم را الگویی برای جریان فشار جهانی بر سر پرونده سکینه آشتیانی توصیف کرد.

وی که قبل از بازیگری در آمریکا، می خواست خبرنگار و فعال حقوق زنان شود، پس از بازی در فیلم سنگسار ثریا میم، مواضع محکمی را در قبال سنگسار گرفت.
آغداشلو همچنین با بازی در فصل چهارم سریال ۲۴ که ایران را به تهدید تروریستی علیه آمریکا متهم می کرد، ایرانیان را به تروریست بودن متهم کرد و طی مصاحبه ای اعلام کرد: "همه مسلمانان تروریست نیستند اما متاسفانه همه تروریست ها مسلمان اند."
سایت ایرانیوم، شهره آغداشلو را اینگونه معرفی می کند: شهره آغداشلو، برنده جایزه اِمی، نخستین بازیگری است که به خاطر نقش‌اش در خانه شن و مه کاندیدای یک جایزه آکادمی شده است. آغداشلو که اخیرا در فیلم سنگسار ثریا نقش‌آفرینی کرده است، در تهران متولد و در آنجا در سن ۲۰ سالگی تبدیل به ستاره سینما شد. در طی انقلاب اسلامی در ۱۹۷۸، آغداشلو از ایران رهسپار انگلیس شد و سپس از آنجا به لس‌آنجلس آمد و در آنجا حرفه موفق بازیگری خود را ادامه داده است.
وی جایزه امی را به خاطر بازی در نقش همسر اول صدام گرفت.
آغداشلو در مصاحبه با بخش فارسی بی بی سی ، مردم ایران را اینگونه توصیف می کند: با کسانی که حاضر نیستند مقررات را رعایت بکنند، حاضر نیستند انساندوستانه با هم بحث و جدل داشته باشند نمی شود کار کرد. یا کشته می شوم یا باعث کشته شدن کس دیگری می شوم. تصمیم گرفتم بیرون بیایم، در یک منطقه دمکراتیک عمل بکنم تا هم کارم بتواند مثمر ثمر قرار بگیرد و هم اینکه بتوانم زنده باشم و ادامه بدهم.

او مثل هر مهاجر آمریکایی دیگری سوگند خورده است تا همواره از منافع آمریکا، حتی در مقابل سرزمین مادری اش ایران، دفاع کند.

موسسه کلاریون که از آغداشلو برای روایت مستند ضد ایرانی ایرانیوم بهره جسته است، قصد دارد ۱۹روز دیگر این مستند را به نمایش عمومی درآورد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 18:47  توسط سید احمد امام جمعه گلپایگانی  | 

این صهیونیست سرمایه دار ، بودجه اولیه ای بالغ بر 30 میلیون دلار برای راه اندازی شبكه های فارسی2 ، فارسی3 ، فارسی4 ، فارسی 5 و فارسی6 در نظر گرفته است.
مسئولان شبكه ماهواره ای غیر اخلاقی فارسی 1 در تلاش برای نفوذ بر فرهنگ خانواده های ایرانی قصد دارند آن را توسعه دهند .

به گزارش شبکه خبر رابرت مرداك صاحب صهیونیست شبكه غیر اخلاقی فارسی1 ، قصد دارد 5 شبكه دیگر در كنار فارسی 1 راه اندازی كند .

این صهیونیست سرمایه دار ، بودجه اولیه ای بالغ بر 30 میلیون دلار برای راه اندازی شبكه های فارسی2 ، فارسی3 ، فارسی4 ، فارسی 5 و فارسی6 در نظر گرفته است.

یكی از این شبكه ها قرار است با پخش برنامه هایی مخصوص رده سنی كودكان فعالیت هدفمند و مغرضانه خود را در سطح خردسالان پیش ببرد.

در همین حال به گفته كارشناسان ، مسئولان فارسی 1 می كوشند با فرهنگ سازی غلط و عادی سازی مسایل غیر اخلاقی در جامعه مسلمان و متمدن ایران بنیان خانواده را در ایران متزلزل كنند.

رابرت مرداك صاحب فارسی وان یهودی استرالیایی الاصل به سلطان شیطانی رسانه ها معروف است .

وی 60 شبكه تلویزیونی به 13 زبان مختلف دارد و از صهیونیست های قدرتمند دنیا به شمار می رود.

ترویج خانواده های بی سامان و لجام گسیخته ، ترویج و عادی جلوه دادن خیانت خانوادگی ، بی اهمیت جلوه دادن احترام به والدین ، عادی جلوه دادن رابطه خارج از ازدواج ، هویت زدایی از مفهوم خانواده به عنوان كوچكترین واحد اجتماعی مستقل و مؤثر ، عادی جلوه دادن سقط جنین برای دختران ، تعصب زدایی از كانون خانواده و ترویج بی تفاوتی نسبت به حریم خانواده ، ترویج مفهوم زندگی با دیگران به جای ازدواج ، ترویج فمینیسم و كم رنگ كردن نقش مرد  ، مخدوش كردن رابطه فرزندان در خانواده ، ترویج خشونت در جوانان و نوجوانان از طریق پخش موزیك ویدئوهای خاص ، پی ریزی و ایجاد آمادگی ذهنی تفكر شیطان پرستی در نوجوانان و جوانان را از موضوعات این شبكه است .

به نظر می رسد با توجه به هشدارهای مكرر رهبر انقلاب در خصوص جنگ نرم و تهاجم فرهنگی مقابله با این هدف ضد فرهنگی عزم هوشمندانه مسئولان كشور از جمله نهادهای فرهنگی و هنری متعهد را می طلبد.

در همین حال مهندس ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما دیروز در حاشیه نشست جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی ، با اشاره به مسئولیت خطیر رسانه در حفظ وحدت ملی و استمرار پیوستگی آحاد جامعه از همه دلسوزان جامعه به ویژه نخبگان حوزوی و دانشگاهی خواست با درك بیشتر این مسئولیت از همكاری و همراهی لازم دریغ نورزند .

ضرغامی شناخت و استفاده از همه ظرفیت های مفید و مباح را برای كارآمدی و اثربخشی بیشتر شبكه های جمهوری اسلامی از جمله ضروریات امروز دانست و تصریح كرد : دشمن تلاش می كند تا مزیت های نسبی خود را در این حوزه ها جستجو كند .
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 14:52  توسط سید احمد امام جمعه گلپایگانی  | 

کیهان :چه انتظاري از موسوي جز صدور بيانيه داريد؟ تازه اگر بيانيه اي هم صادر كند آيا كسي به او لبيك مي گويد؟
سايت صهيونيستي بالاترين اين مطلب را در جواب آن دسته عناصر ضدانقلاب نوشت كه موسوي را متهم به بي كفايتي مي كنند. به نوشته اين پايگاه اينترنتي موسوي و كروبي بارها اعلام كرده اند كه رهبر جنبش نيستند ولي از نظر معنوي سخنگو و رهبر جنبش به حساب مي آيند. خميني در انقلاب ۵۷ از خارج كشور اطلاعيه صادر مي كرد و جوانان جان خود را فداي اين بيانيه ها مي كردند، حال آن كه بايد بپذيريم چنين كاري براي امثال موسوي نشدني است. چه انتظاري از اينها داريد؟ آيا اگر موسوي بيانيه اي صادر و به خيابان دعوت كند، نتيجه اي به دنبال دارد؟ و آيا اصلا كسي هست كه به دعوت او لبيك بگويد؟ ما بايد اين سؤال ها را از خودبپرسيم و عليه موسوي و كروبي ساز مخالف نزنيم.
اصلا بعد از موسوي كسي با ديدن اين همه پراكندگي، خود را درگير مبارزه خواهد كرد؟ مگر كسي در خارج كه مطمئنا آن هم نخواهد توانست كاري از پيش ببرد. در حال حاضر گزينه اي بهتر از همين ها وجود ندارد.
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 14:29  توسط سید احمد امام جمعه گلپایگانی  | 

یک ثروتمند عرب اعلام کرد، حاضر است برای خرید خودروی محمود احمدی نژاد یک میلیون دلار بپردازد.
به گزارش پانا، یک عرب ثروتمند ناشناس اعلام کرد، حاضر است خودروی احمدی نژاد را به قیمت یک میلیون دلار بخرد.

قرار است این خودرو به منظور کمک به معلولان و نیازمندان شهر آبادان برای فروش به مزایده گذاشته شود. خودروی رئیس جمهور ایران پژوی ۵۰۴ است و ساخت آن به سال ۱۹۷۷ میلادی برمی گردد.

پیش از این برآورد می شد، این خودرو به قیمتی بیش از دو هزار دلار معادل ۱۳۰۰ پوند استرلینگ به فروش برود.
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 14:27  توسط سید احمد امام جمعه گلپایگانی  | 

مجتمع تفريحي دشت بهشت تهران، غروب جمعه و در سالروز شهادت امام سجاد (ع) ميزبان يك پارتي شبانه با حضور تعدادي از پسران و دختران نيمه عريان بود!
به گزارش تابناک، در شب سال نو میلادی در کنار برگزاری مراسم جشن کریسمس در باشگاه آرارات توسط همشهریان ارامنه که در چارچوب قانون و بر اساس حق طبیعی آنها انجام شد، متاسفانه در ۱۴ نقطه تهران عده ای از دختران و پسران مسلمان! اقدام به برگزاری پارتی های مختلط کردند.

بر اساس این گزارش، در يكي از این مراسم ها كه جمعه شب در محل مجتمع تفريحي دشت بهشت در منطقه اوين و با حضور صدها تن از دختران و پسران به اصطلاح مسلمان برگزار شده بود، حضار با ظاهري نامناسب و هنجارشكن اقدام به پرپايي جشن و پايكوبي كردند.



در اين مهمانی كه از ساعت ۲۱ الي ۲ بامداد به طول انجامید، زنان و دختران با پوشش زننده و نيمه عريان از محل ورودي به مجتمع تا هنگام خروج با اين وضعيت حضور يافته و بنا بر اخبار دريافتي حتي مشروبات الكلي نيز در اين مراسم مصرف مي شود تا جايي كه حتي چند تن از اين افراد به وسيله آمبولانس از محل خارج مي شوند.



بر این اساس لازم است دستگاه های مسئول با پیگیری های لازم جلوی چنین اقدامات خلاف شئونات اسلامی را گرفته و حداقل در شب های عزای اهل بیت علیهم السلام کنترل بیشتری داشته باشند.
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 14:24  توسط سید احمد امام جمعه گلپایگانی  | 

ببر روسی اظهارات جدید مدیر باغ وحش تهران مبنی بر این که ببرمازندران اهدایی روس ها به ایران بیماری "ایدز" داشته، نشان می دهد که کار جناب ببری خان ما از بیخ وبن عیب داشته و بیماری" مشمشه " علت ثانوی مرگ جناب ایشان بوده ونامبرده متوفی، گویا دچار نیمچه انحرافاتی اخلاقی بوده واحتمال اینکه ،با مادینه های سفید روسی روابط غیر متعارف !آنهم از نوع پرخطرش! بر قرار کرده باشد، بسیار وجود دارد. ( قابل توجه کسانی که به تور ها ی روسیه و شب های سفید تشریف می برند مراقب عواقب کار باشند).
به گزارش سرویس جامعه جهان به نقل از باشگاه خبرنگاران،البته جناب مدیریت محترم که بنا ندارند مسئولیت کار را به عهده بگیرند و پاسخگو باشند چنانکه تا به حال در برابر تلفات حیوانات زبان بسته روال کار پاسخگویی نبوده! این بار که قضیه ابعاد ملی و فرا ملی پیدا کرد ،ناچار به میدان آمدند و به همه ابزار متوسل می شوند تا تقصیر را گردن سازمان دیگری بیندازند و عوامل ریاست سازمان محیط زیست هم که پس از اجرای موفقیت آمیز طرح مشعشع ایجاد باران در تهران با هواپیماهای سمپاش دوره پهلوی اول ! از شدت رفع آلودگی هوای تهران! جرات سر بلند کردن وآفتابی شدن برابر مردم را ندارد، درتلاش است مدیریت پارک ارم را مسئول این فاجعه ملی قلمداد کند.

تصویر ببر منحرف - پیش از ظهور علائم بیماری
بنابر این گزارش، مدیریت محترم باغ وحش فرموده اند چون جناب ببری خان ماهنگام ورود به کشور قرنطینه نشده بود، نمی توان با قاطعیت گفت از اول ایدز داشته یا بعدا مبتلا شده ، اما به نظر کارشناسان احتمال این که متوفی در روسیه سفید روابط غیر متعارف داشته و پس از ورود به ایران و استقرار در باغ وحش تهران هم با گربه سانان محلی روابط غیرمتعارف برقرار کرده و آن ها را هم مریض کند ، وجود دارد به همین دلیل مدیر محترم باغ وحش ، جهت اطمینان خاطر و رفع شبهه،با یک اقدام ابتکاری که به عقل مرحوم شرلوک هلمز هم اگر امروز در قید حیات بود ، نمی رسید ،داد از همه گربه سانان باغ وحش آزمایش ایدز بگیرند تا معلوم شود کدام گربه شیر ناپاک خورده ای این دسته گل را به آب داده است. 

                              

اما خوشبختانه خبر رسید که نتیجه آزمایشات منفی و شکر خدا همه گربه های ما "پاک پاک "اعلام شدند.( این فدراسیون وزنه برداری ما برود آزمایش دادن را یاد بگیرد!) .

صد البته این ادعا ،پای سازمانهای گردن کلفت دولتی دیگر مانند گمرک را به خاطر ترخیص بدون گواهی قرنطینه، سازمان قرنطینه، وزارت کشاورزی و وزارت بهداشت ودرمان را هم وسط خواهد کشید وباید صبر کرد ودید این سازمانها هرکدام چه برگی را رو می کنند؟ 


کارشناسی گفته به احتمال قریب به یقین و به ضرس قاطع ،ببر مازندران در روسیه سفید بند راآب داده و باکلاه گذاشتن سر نگهبانان ومراقبان، در یک شب تعطیلی آخرهفته حب جیم راانداخته بالا و روابط پر خطری با تیره ای از گربه سانان یا شاخه های زیر مجموعه برقرار نموده و به علت عدم رعایت دستور العملهای بهداشتی ابلاغی دچار بیماری شده وچون نزدیک به روزهای انتقال به ایران بوده علائم بیماری بروز نکرده بود. 

                                    

احتمال دیگری که وجود دارد پرونده سازی برای جناب ببر مازندران است ، مسئولان سازمانهایی که متهم به سهل انگاری هستند هیچ کدام زیربار نمی روند و تقصیر را به گردن آن دیگری می اندازند . پس ازآن که بحثهای کارشناسی ودعوای مدیران رده میانی جواب ندادا، مدیران بالاتر می نشینند و به تفاهم می رسند که جناب ببری خان را مقصر اصلی قلمداد کنند. درست مانند خلبانهایی که پس از سوانح هوایی مقصر اصلی معرفی می شوند!!
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 14:19  توسط سید احمد امام جمعه گلپایگانی  | 

اول . در دوران دوم خردادی ها فیلمی ساخته شد با عنوان آقای رییس

 جمهور.

 فیلم  ِ داستان زندگی روزنامه نگاری حزب الهی را روایت میکند که بر

 اثر تهدید و تطمیع و  وارد باندی میشود که تا دیروز خود مخالف

 آن بود سر کرده این باند فسق و فجور و فساد  با ظاهر فریبی و سوء

 استفاده از قدرت و ثروت و  نفوذسر انجام خود را نامزد

 پست ریاست جمهوری میکند اما به وقوع پیوستن برخی حوادث٬ حزب

 الهی داستان ما را بر آن میدارد که  اسرار سرکرده ی غرق در فساد

 را که سودای ریاست جمهوری بر سر میپروراند بر ملا کند و این

 پایان زندگی او بود چرا که سر انجام توسط عوامل این باند به همراه

  خانواده اش کشته شد

این فیلم اما هرگز اجازه اکران نیافت تا باز شاهدی باشد بر این مدعای

 سید مرتضی که "در این مملکت همه آزادند الاحزب الهی ها"

 

دوم . این روزها اما هر از چندگاهی عکسهای اخراجی ها که حالا از

 اسارت بعثی ها رها شده اند روی سایت ها قرار میگیرند.

آقا مسعود(اصلا ماها  حال میکنیم تا یکی مان به جایی رسید با اسم

 کوچک صدایش کنیم که بگویند چقدر رفیقند این جماعت با هم) آقا

 مسعود اگر اخراجی های سه را نمی ساخت سکته میکرد ،شک نکنید.

سوم .اصلا اگر از من میپرسید٬میگویم مسعود هی دل دل میکرد تا از

  فقرو فحشا و کدام استقلال کدام پیروزی و دارا و ندار و اخراجی های

 ۱و ۲خلاص شود و  به اخراجی های ۳ برسد .

این مسعود ٬مسعود ما نیست و  نمک پاشیده است روی زخم  دل

 مادرانی که بعد از بیست و خورده ای سال هنوز منتظرند تا اثری از

 مفقود الاثرشان پیدا شود٬ اگر پوز زالو صفتانی که از استخوان شهدا

 برای خود کاخ ساختند را به خاک نمالد در فیلمش.

مسعود هرکه را خواست ٬ توی فیلمش بیاورد٬بهنوش

 بختیاری را هم بیاورد.

 اگر اوتادی راهم آورد٬آورد

 امانبایدبگذارد قصردر بروند  حرام لقمگانی که

 بعد از جنگ هفت رنگ شدند و  هنوز من نمیفهمم  آخر  این جماعت

 توی انگلیس و پاریس چه غلطی میکنند.

این مسعود٬مسعود ما نیست اگر جار نزند که ملت ٬امثال حاج صالح

 نخاله نه در رفتن به جبهه شان ٬ نه در جنگیدنشان ٬نه در اسارتشان

٬نه در بازگشتشان هیچ اخلاصی نداشتند و اگر غلطی میکنند به پای

 انقلاب نگذاریدشان.

خلاصه این مسعود٬مسعود ما نیست اگربا اخراجی هایش  قیامتی  نسازد

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 13:33  توسط سید احمد امام جمعه گلپایگانی  | 

هز گاه دیدی دیگران دارن برات هورا میکشن بدون رو به سقوطی

قطار وقتی حرکت میکنه به اون سنگ میزنن

ممنون از دوستانی که با فحاشی بنده را به ادامه راه و کارم تشویق کردند

بنده به راهی که میروم ایمان دارم

***********

و اما این هم عکس دو تا برادر به نام ریگی

و عاقبت آنان که خیانت میکنند

 
يكي از اعضاي گروه عبدالمالك ريگي در ملأ عام اعدام شد

خبرگزاري فارس: يكي از اشرار عضو گروه عبدالمالك ريگي به دليل جرايم مختلف صبح امروز در ملأ عام در شهر زاهدان اعدام شد.


به گزارش خبرگزاري فارس از زاهدان به نقل از روابط عمومي دادگستري سيستان و بلوچستان باتوجه به اين‌كه احمد سريز فرزند محمد، مشهور به نظير با نام مستعار "اسماعيل " داير بر محاربه و فساد في‌الارض از طريق عضويت در گروه شرور عبدالمالك ريگي، ‌آدم‌ربايي مسلحانه اتباع ايراني و خارجي، حمله به پاسگاه ناهوك سراوان، به گروگان‌گرفتن مأموران پاسگاه و به شهادت رساندن فرمانده پاسگاه به موجب حكم صادره به اعدام در ملاء عام محكوم شده و به رأي صادره از سوي ديوان عالي كشور تأييد و تنفيذ شده است.
حكم صادره امروز صبح در محل پارك لاله زاهدان به اجرا در آمد.

 




حکم اعدام ریگی قطعی است :

 حجت‌الاسلام ابراهیم حمیدی ضمن عرض تبریک این پیروزی بزرگ به همه مردم شیعه و سنی و تشکر از وزارت اطلاعات و سربازان گمنام امام زمان برای اطمینان خاطر امت رشید اسلام اعلام کرد به محض تکمیل پرونده قضایی و عدم نیاز اطلاعاتی به این مصداق بارز و آشکار محارب و مفسد فی‌الارض حدود الهی درباره وی و دیگر اعضای این گروهک مزدور اجرا می‌‌شود.
وی افزود: بالاخره سرکرده خود فروخته گروهک تروریستی جندالشیطان که از سال 1384 تاکنون جنوب شرق کشور را به جولانگاه خود و همدستان جنایت پیشه‌اش مبدل کرده بود در یک عملیات بسیار مهم و پیچیده اطلاعاتی در پنجه عدالت گرفتار و توسط سربازان گمنام امام زمان (عج) دستگیر و امکان جنایت بیشتر و بمب‌گذاری و ترور از وی سلب شد.
وی ادامه داد: بی‌تردید تقارن این حادثه و انتشار این خبر در آستانه آغاز هفته وحدت و ولادت پیامبر اکرم (ص) و در آستانه سالروز آغاز امامت و ولایت حضرت ولی عصر (عج) بیانگر این نکته است که این پیروزی بزرگ از الطاف الهی برای مردم شهید پرور ایران اسلامی است، هدیه‌ای که به پاس حضور آگاهانه و لبیک کم نظیر مردم بصیر و سربلند ایران اسلامی پس از خلق حماسه‌های با شکوهی همچون 9 دی و 22 بهمن پشتیبانی این امت بزرگ از مقام ولایت اعطاء شد.
وی بیان کرد: خبر دستگیری این مزدور وطن‌فروش و این جانی مفسد خبر مسرت بخشی بود که بار دیگر بارقه امید را در دل مردم استان دمید و نوید ایجاد امنیتی پایدار در این خطه از کشور اسلامی را داد.
رئیس‌کل دادگستری سیستان و بلوچستان تصریح کرد: این واقعه از سوی دیگر توانائی و اقتدار نیروهای امنیتی کشورمان را به نمایش گذاشت و برگ زرین دیگری را بر تاریخ پر افتخار میهمن اسلامیمان افزود، اقتدار و پیروزی مهمی که حتی دشمنان دیرینه این مرز و بوم و رسانه‌های وابسته به آنان را نیز مات و مبهوت و مجبور به اعتراف به تسلط نهادهای اطلاعاتی ما بر امور جاری در سطح منطقه کرد.
حمیدی خاطر‌نشان کرد: این گروهک معاند از قاچاق مواد مخدر، گروگانگیری، قتل عام مردم بی‌گناه سیستان و بلوچستان گرفته تا ایجاد رعب و وحشت و اقدامات خرابکارانه، درگیری و مقابله با نیروهای نظامی و انتظامی و باج‌خواهی از مردم عادی و کسبه بازار و ربودن اتباع خارجی و متخصصان و کارشناسان برای جلوگیری از اجرای پروژه‌های عمرانی و ممانعت از دستیابی این مردم عزیز و شرافتمند به رشد و توسعه و پیشرفت و سازندگی دریغ نداشته و در پنج سال اخیر با کمک کامل آمریکا و انگلیس منطقه سیستان و بلوچستان و به طور کلی منطقه مرزی شرق کشور را به یک منطقه ناامن و بی‌ثبات تبدیل کرده بود.
وی افزود: عبدالمالک ریگی که به اقرار و اعتراف صریح همدستان دستگیر شده‌اش در سال‌های قبل در چهار راه رسولی به مشروب و سی دی فروشی روی آورده، اقدامات مجرمانه خود را از طراحی نقشه سرقت مسلحانه بانک در همان منطقه آغاز پس از آن عده‌ای را اغفال و به دور خود جمع کرده، رفته رفته دست به جنایات مهمی علیه مردم و نیروهای نظامی و انتظامی زده با گروگان‌گیری و اخاذی از مردم و کسبه بازار اوضاع مالی گروه را بهبود می‌بخشد و با سوء استفاده از تنوع قومی و مذهبی و با ادعای تلاش برای خدمت به مردم بلوچ و احقاق حقوق اهل سنت ضمن تلاش برای فریب افکار عمومی، موذیانه، خود را به اردوگاه آمریکا و انگلیس نزدیک و از حمایت‌های دشمنان انقلاب اسلامی و سرویس‌های جاسوسی و اطلاعاتی آنان در منطقه برخوردار می‌شود.
وی تصریح کرد: اینک این جرثومه فساد در پنجه عدالت و قانون گرفتار شده است و انشاء‌الله مردم شریف ایران به ویژه خانواده‌های معظم شهدای جنایات این تروریست در آینده شاهد اجرای عدالت در مورد وی هستند.



+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 23:8  توسط سید احمد امام جمعه گلپایگانی  |